تبليغاتX
...................ابی تر از

سلااااااااااام

قلمی پیر و فرتوت و ساعتی در حرکت ... زمان درگذر و ستایش قلم بر صفحات کاغذ انعکاس عظمتی ست بی پایان و در نگارش نام زیباترین معبود ادمی و برترین معشوق دست نیافتنی .........

سلام

سلامی به گرمی خورشید و به مهربانی دست مادرت

ستاره هاروهرشب مي بينم بااينکه دورند...تورو روزها هم نمي بينم کاش ستاره بودي!!!!!!!

هر گلی پاسخ زمین است . افتاب تابستانی نباش که بسوزانی و زمستانی نباش که بلرزانی

بهاری باش که برویانی

فرشته ها وجود دارند اما بعضی وقت ها چون بال ندارند ما بهشون می گیم دوست

خداحافظ بهترین فرشته بی بال دنیا !!!!!!!!!!!!!

!! نوشته شده توسط فاطمه | 18:9 | چهارشنبه سی ام آذر 1390 •

وقتی در های اسمان باز می شود

!! نوشته شده توسط فاطمه | 22:53 | شنبه بیست و نهم مرداد 1390 •

غم..........

سلام می دونم خیلی وقته نبودم الان هم اومدم بگم بی معرفت نیستم نمی دونم چه جوری؟ فقط تسلیت میگم ! همین
!! نوشته شده توسط فاطمه | 14:14 | سه شنبه دهم خرداد 1390 •

خط و نشان استقلالی

سلام

عیدتوووووووووووووووووووووووووووووووون مبارک                                                                                امیدوارم تو سال نود به هر چی که دوست دارید برسید

   تازه همیشه هم خندون باشید .............واستون بهترین ها رو ارزو می کنم

استقلال از زیر اوارهایی که سونامی واسش درست کرده بود بیرون اومد و خط و نشون کشید اونم از نوع استقلالیش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۹/۱۲/۲۹

سال ۸۹ داره نفس های اخرش رو میکشه و همه (از جمله خود من ) فکر میکنن استقلال هم دیگه مردنیه !!!!!!!!!!!! اما پرویز خان داره فکر میکنه چه جوری به همه ثابت کنه که استقلال زنده است و زنده می مونه ؟

اولین کاری که کرد این بود که ارش رو ( با این که تو بازی با النصر یه موقعیت خوب گلزنی رو از دست داد) گذاشت تو ترکیب اصلی . دقیقه های اول ارش و حتی بقیه بچه ها به همه نشون دادن اومدن تا همه ی اون تیره گی ها را از ذهن هوادارا پاک کنن ..بازی متعادل بود تا اینکه چشم باز کردیم دیدیم استقلال      دو تا گل زده و اون وقت دیگه هیچی نمی تونست شادیمون رو ازمون بگیره .........................

۱۳۹۰/۱/۱۰

ورزشگاه پر نشده یعنی هوادارا خسته شدن حالم خوب نیست یعنی استرس دارم . می ترسم پرسپولیس موقعیت زیاد درست می کنه یعنی محمدی باید اسپایدرمن وار !!! بازی کنه دروازباناشون تا جایی که من یادم میاد به جز معمارزاه همه بد بودن یعنی ارش +فرهاد باید از موقعیت هاشون درست استفاده کنن .....................

هوادارایی که هیچ انگیزه ای برای بازی نداشت انقدر داد و بیداد کردن که هم ورزشگاه از اون سکوت تلخش بیرون اومد هم من حالم خوب شد هم رضایی نتونست وقتی دروازبان رو جا گذاشت خودش هم زمین بخوره هم محمدی تمام موقعیت ها رو ازشون گرفت هم دروازبانشون اخم کرد برای اینکه ارش اقای گل دوباره ما رو خندوند و گل زد

دوباره استقلال رو از ته. ته .ته دلم دوست دارم .............مثل همیشه

پ.ن راستی دستم هم باز کردم ممنون از نگرانی هاتون

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 13:10 | جمعه دوازدهم فروردین 1390 •

                          به نام انکه مهار انسان را خدا گونه شدن وی قرار داد

این روزها قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم ...

   این روزها گاهی خدا را هم جور دیگر می پرستم ...

دیشب بین درختها تاب خوردم از نردبون ابر ها بالا رفتم تو اسمون گشت زدم و جیبهایم را از پاره های

ابر پر کردم                        جای شما خالی !!!

یه لقمه از حجم سفید ابرهای ترد یه تیکه از مهتاب خوردم

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک یک روز کامل جشن می گیرم

         گاهی صد بار در یک روز می میرم

حتی یک شاخه از محبوبه های شب یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

               گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را اهنگ یک موسیقی هوایی می کند .....

عیدتون پیشاپیش مبارک

 استقلال .......................

هیچ فکر میکردید سونامی ژاپن برسه به استقلال ....

به استقلالی که سد محکمی مثل ما ها رو داره . ولی دیگه خسته شدم دیشب حتی اشکم هم در

 نیومد

فقط یاد اون روزهایی بودم که استقلال زلزله راه انداخته بود به روزهایی که نمیترسیدم ....

اون روزهایی که مطمئن بودم به هر تیمی کمتر از دو تا نمی زنیم ......و الان باید یکی مطمئنم بکنه که

بیشتر ازدو تا نمی خوریم

چی به سر این تیم اومده داره بد بازی می کنه . بد نتیجه می گیره. داره ما رو هم نسبت به خودش

 بد بین می کنه ...!...!...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه اینها رو امروز صبح چال کردم زیر درخت حیاطمون .....فقط یه ذره تعصب نگه داشتم که بشه امید

 واسه ادامه ................ 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:21 | چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389

هفتاد سالگی من

من گیر کرده ام بین حال . گذشته و اینده زندگی ام . دوست دارم بدانم تابحال چه کرده ام و در اینده چه

 خواهم کرد ؟ اما اصلا دلم نمی خواهد به گذشته فکر کنم انگار کسی دستش را گذاشته روی گلویم و

 می خواهد خفه ام کند . انگار خجالت می کشم . عجیب است از اینکه خودم را سرزنش کنم هم

 میترسم!!!! می خواهم به اینده فکر کنم زمانی که هفتاد ساله شدم ان موقع که برف سفیدی از تجربه

 موهایم را شبیه دندان هایم کرده ان موقع که حتی سه متر جلوی پایم را نمی بینم و باید سلانه سلانه

و دست به دیوار راه بروم . منی که در جوانی حتی از یک لحظه نشستن هم واهمه داشتم حالا ارزویم

 است که پاهای خشک شده ام را استراحت بدهم و شاید فقط ثانیه ای از درد رهایی پیدا کنم .. کنار

 شومینه نشسته ام و باید قصه بگویم مطمئنم نمی گویم موهایم را در اسیاب سفید نکرده ام تمام

عمرم از این جمله متنفر بوده ام .ولی حالا که فهمیده ام نمی شود موها را در اسیاب سفید کرد

نمیخواهم بگویم..دوست دارم خودشان بفهمند اخر خودم بهتر از ان ها می دانم نصیحت چقدر دلتنگ

 می کند ادم را !!!چقدر دوست داری بمیری اما حتی یک جمله نشنوی !!!کوچکترینشان می پرسد

 مادربزرگ تو چرا انقدر پیری ؟اخه می دونی چیه دوست داشتم با ما بازی کنی ..ان وقت محبت ان دختر

 کوچولو تحت تاثیر قرارت می دهد و فقط می خندی . اخر فکر می کنی گاهی اوقات سکوت بهترین

 پاسخ است . دختر کوچک را در اغوش می گیری .به تو نگفته دوستت دارد اما این را در عمل نشان

 داده . انگار با تمام بچگی اش فهمیده که چه گفته . با این که تو اخم نکرده ای می گوید ببخشید ..گل

 سرش را درمی اورد و موهایت را که روی صورتت ریخته کنار می زند این هم همان دوست داشتنی که

 گفتم !!سریع خودش را از اغوشت جدا می کند و چسبیده به دیوار به گوشه ای خیره می شود که تو هر

 چه نگاه میکنی نمی توانی بفهمی اخر نگاه این کودک کجاست ؟ناخود اگاه دلم می خواهد نه به

گذشته فکر کنم نه به اینده بین گذشته ای که از ما فرار میکند و اینده ای که ما ان را نمی بینیم حال

هست که تکالیف ما در ان جاست ...نمی دانم چه شده اما این روزها قدر بعضی لحظه ها را خوب می

 دانم این روزها گاهی خدا را هم جور دیگر می پرستم ..

باتوام . باتو . خدا 

یک کمی معجزه کن چندتا دوست برایم بفرست پاکتی از کلمه . جعبه ای از لبخند . نامه ای هم بفرست

 کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند!! یک نفر گفت به من باز دیر

 امده ای دوست قسمت شده است

باتوام . باتو . خدا

یک دل قلابی یک دل خیلی بد چه قدر می ارزد ؟ من که هرجا رفتم جار زدم شده این قلب حراج بدوید

 یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی . هیچ وقت اما هیچ کس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس

 دل نخرید

باتوام . باتو . خدا

پس بیا این دل من مال خودت من که دیگر رفتم . ببر این دل را به دنبال خودت ..........

 

پ.ن۱ این رو واسه انشا مدرسه امون نوشتم

پ.ن۲ ببخشید نبودم از همه تون عذرخواهی می کنم

پ.ن۳ استقلال این چند وقته داره میترکونه مخصوصا امروز تو بازی با سپاهان

پ.ن۴ انگشت دست راستم  شکسته . با یه سختی نوشتم

پ.ن۵ این تیکه اخر رو من تو وبلاگ کدومتون خوندم ؟

پ.ن۶ دعوام کنید انقدر چرت و پرت می گم !!!

خدافظ

!! نوشته شده توسط فاطمه | 21:29 | پنجشنبه پنجم اسفند 1389 •

من باید دیگه بدون استقلال بشم

خوبید دوستان؟ چه خبر ؟ خیلی وقت بود که اپ نکرده بودم الان هم میره تا دو هفته دیگه

چهارشنبه امتحانامون شروع میشه واسم دعا کنید *

ممنون به خاطر نظراتون ،

حالا که استقلال خوب نتیجه نمیگیره ، تا من رو هم مثل اون پسر بچه ۱۳ ساله  نفرسته اون دنیا راحت

 نمیشه!!!

همه چیز از حرض خوردن سر فوتبال شروع شد معده ام تیر می کشید بعد رسید به استرس و زخم معده

تو بازی یکشنبه هر حمله ای که ذوب اهن میکرد قلبم می اومد تو دهنم و تا گل ارش هم پایین نرفت بعد

 هم حالم بد شد  مردن باسه من خیلی اسونه . دیدن یه نیمه بازی بد استقلال !!!!

اگه تا بعد از جام ملت ها که لیگ دوباره شروع میشه خوب نشم من باید بدون استقلال بشم ،بدون

 فوتبال  ، بدون هیجان .....بدون شما دوست های خوب که من رو تحمل میکنید

استقلال به ما قول داده بود . همون استقلال قهرمان ما بشه حالا من هم میرم جزو همون اداما که الان

از دست استقلال عصبانی اند .......ما نمیخواستیم این جوری باشه پرویز خان .....شما هم نمیخواستید

پس چرا اینجوری شد ؟

پزویز خان من خیلی کری خوندم ...بیشتر از همه با سپاهانی ترین پسر دنیا هی گفت فقط اصفهان

(بابام هم  زیاد میگه ..تیم فقط اصفهان )  من گفتم فقط اس اس ... 

حداقل به خاطر ما !!! اصلا اگه به خاطر ما نباشه . به خاطر کی باشه ؟

دوستون دارم

پ.ن بچه ها نمیدونم چی شده .. نمیتونم بیام وبلاگ هاتون ...ببخشید که اونایی که میان من نمیتونم

جوابشون بدم بازم ببخشید

فعلا

!! نوشته شده توسط فاطمه | 7:12 | سه شنبه هفتم دی 1389 •

وقتی رئال و پرسپولیس برای سوراخ شدن کورس میگذارند !!!!

بارسلونا ۵ -۰ رئال مادرید

امروز یک هفته از اون برد تاریخی میگذره و من بسی خوشحالم

اون شب رئال توی نیو کمپ له شد اونم زیر پای بارسلونا

کاسیاس نه یکی نه دوتا ..........پنج تا گل خورد تا شاید دل بوسکه نظرش درباره دروازبان اول تیم ملی اش عوض بشه

ژاوی . پدرو . داوید ویا (۲بار ) و جفرن سوارز تیرشون رو کردن تو قلب رئال ...و فقط جای مسی بینشون خالیه

اقای خاص خوب گوش کن ببین من چی میگم اگه فوتبال پاک اینه ؟ شخصا فوتبال رو بذار کنار

اون شب من یه چیز دیگه هم فهمیدم که بارسلونایی ها خیلی هم دیگه رو دوست دارن .. تو دعوا ها همه چیز مشخص بود

تفاوت ها و شباهت های پرسپولیس و رئال از نظر استقلال جوان

در حالی که رئال ۵ گل از بارسلونا خورد . پرسپولیس (فقط توجه کنید ) ۴ گل از سپاهان خورد که این

خود یک پیشرفت است . تازه قرمز ها یک گل دیدنی هم به رحمتی زدند . اما رئالی ها با ان همه ستاره

 کهکشانی به دروازه والدز پخ هم نکردند که این هم بیانگر قدرت پرسپولیس است .

                                                              شباهت ها

۱- هر دو دربی را باخته اند . خوب هم باخته اند .

۲- هر دو کلی برای دربی کری خوانده بودند .

۳- مربیان هر دو خاص هستند یکی در کری خوانی دیگری در جویدن داوران .

۴- هر دو روز به روز بیشتر از قبل تماشاگرانشان را از دست می دهند .

                                                             تفاوت ها

۱- کاپیتان رئال کاسیاس است و کاپیتان پرسپولیس حقیقی که در خواب هم نمی دید روزی توپ جمع کن پرسپولیس شود چه رسد یه اینکه بازوبند کاپیتانی را ببندد .

۲- در تمرینات پرسپولیس حداقل روزی دو درگیری را شاهد هستیم ولی در رئال از این دعوا ها خبری نیست

۳- پرسپولیس به تمام تیم هایی که مربی استقلالی دارند باخته اما رئال فقط به خود بارسلونا باخته .

۴- مربی پرسپولیس ممنوع المصاحبه است ولی مربی رئال هر روز خالی می بندد .

۵- پرسپولیس کاپیتان اول و دوم خود را اخراج کرده اما رئال هنوز کاپیتان کشی را شروع نکرده .

۶-پرسپولیس شعبه دومی به نام استیل اذین دارد که با سلطان ته جدول است اما رئال از این قرتی بازی ها ندارد .

اما در مورد استقلال

من گفتم که منتظر باشید قراره استقلال تیم ها رو به اتش بکشه ..........دیدید

فقط داداش میلاد بگو فکر بد نکنیم زود بر میگردی دیگه ؟

!! نوشته شده توسط فاطمه | 10:42 | سه شنبه شانزدهم آذر 1389 •

                                                به نام تک خاق هستی

این دوره که تو داری میدرخشی ...تو داری مدال میگیری .زیاد هم میگیری تو این چند وقته گریه دراوردی

اما هیچ کس دعوات کرد ..تنبیهت نکرد .......به خاطر تو حرص خوردن سر فوتبال ازاد شد اخه تو طلا برده

بودی و من به خاطرتو هم داد زده بودم *برای تو اشکال نداره که زیاد هم ((ملی پوشان)) بشنویم به اندازه انگشت های دست و پایمان !!!

پرچم تو که بالا میرفت غریبه ها هم دست میزند برایت فکر کن !!! تو قول داده بودی که بهتر شوی و

شدی مثل استقلال ...قهرمان ها همیشه به قول هایشان عمل میکنند مگه نه ؟

فقط حیف بود که فوتبالمان حتی وقتی  که چهار تا بزرگ هم بودند و تو بین ان همه بچه تیم چهارم شدی

 فقط این که...........وطنم پاره تنم    همین !!!

پ.ن نظرات لطفا تو پست قبلی

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:44 | پنجشنبه چهارم آذر 1389

استقلال در حال ......

سلام

خوبید دوستان ؟ ممنون به خاطر نظراتون

ترو خدا انقدر نزنید تو سر اس اسم

اینطوری که شما ها میگید بد بازی نمیکنه

این تیم همون استقلال همیشگیه .......

ما شاید اون هوادارای همیشگی نیستیم .....!! دیگه صبر نمیکنیم باسه دیدن برد .. باسه دیدن ارش اقای گل ....یا وحید بوفون ............یا تمام ستاره هایی که دارن روی نیمکت لبخند میزنند به خشم شان

ولی ما همونیم که میگفتیم میخوایم دنیا نباشه اگه اس اس نباشه . نباشه هر چی زیباست ............ 

وقتی از یک پسر ۱۱-۱۲ ساله میشنوی که تیم های ایرانی خوب بازی نمیکنن و همش میزنن زیر توپ و نمیتونی بهش بگی که استقلال رو جزو اونا حساب نکن . و بعد میبینی که داره بازی استقلال رو میبینه و همچین حرفی رو میزنه .. یاد شما ها می افتم که همش بلدید غر بزنید

اقا مگه نمیشه با پنالتی برد ؟ مگه نمیشه دفاع کنی به خاطرت گل هات ؟ مورینیو با همین روش قهرمان شد اونم نه یکی . دو . سه تا ............خودم هم اینطوری دوست ندارم ولی استقلال چند تا بازی تو لیگ اینطوری بازی میکند ؟

اماده باشید قرار است استقلال تیم ها را به اتش بکشد.. منتظر باشید

!! نوشته شده توسط فاطمه | 19:6 | سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 •

سلام

خوبید دوستان ؟

معلوم شد شما اصلا اپ های منو نمیخونید . چرا جواب منو ندادید ... در هر صورت من نوشتم             اگه خوندید هم خواهش میکنم دوباره بخونید ۱- پدر دستم در اومد تا نوشتمش ۲- قشنگه

 

سفر خانه خدا برای من با متلک هایی اغاز شد که دوستان و دوست نمایان پیش رو و پشت و سرم گفتند و همه راشنیدم !! (از کرواتی را چه به مکه ) تا (این طرف اصلا خبرنگار نیست و ......است )تا (ما را نبردند بعد باخودشان یک .......را بردند). داخل سرزمین خدا هم از کنایه ها و متلک ها و اظهار لطف ها بی بهره نبودیم . چه ان دوستی که کوشید تا دوست دیگری را مجاب کند که از من بخواهد تا همرنگ جماعت شوم و انچه روی پیراهن اویزان میکنم را باز کنم . چه انها که لطفشان صد چندان نثار من شد و پاسخ شان تنها لبخندی بود و هست . سوغات من از این سفر اما تلخی و تلخ دلی نیست . کمی دعا و اندیکی خاطره دارم از سفر به خانه خدا با تیم محبوب دوران کودکی ام . بپذیرید ای ۷ پرده عشق را از خانه خدا و ببخشید اگر این خاطره ها تمام ماجرای اقامت شنبه تا چهارشنبه ما در عربستان سعودی حد فاصل اول تا پنجم اسفند ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت را روایت نمیکند

پرده اول              داستان ان تسبیح فیروزه ای

مانده بود تا بازی شروع شود . نیم ساعتی هنوز داشتیم به زمان جدالی که برایش همه سختی ها و دشواری ها را تحمل کرده بودیم . صمد ارام از رختکن بیرون امد بی انکه ما را ببیند انگار . از کنار تابلو های تبلیغاتی عبور کرد و پاگذاشت به زمین چمن میدان و پشت به دروازه ایستاد . بچه خرمشهر با ان قامت کشیده ایستاد پشت دروازه و دست هایش را به پشت قلاب کرد تا دانه های تسبیح وقتی یک به یک ملبس شوند به ذکری و رها شوند به امان خدا از دیدن ان همه سکوی شلوغ و ملتهب نهراسند . صمد دقایقی در همان حالت ایستاد و من یاد شب قبل افتادم که باز در پشت او ایستاده بودم . منتها این بار در فاصله ی دو قدمی خانه کعبه . صمد جلو ایستاده بود و دست دراز کرده بود برای چنگ زدن درب ورودی خانه خدا و من پشت او ایستاده بودم تا اگی رفت نوبت برسد به من . لعنت خدا بر شیطان که وسوه ام کرد تا گوش تیز کنم بر نجوای خلوت تنهاترین مرد دنیا با خدا . شکر که در این ازمون نمیره منفی نگرفتم . صمد در دلش با خدا راز و نیاز کرد و من شیطان را لعنت کردم برای اینکه عادت ۱۰ ساله و ژورنالیستی ام تحریک کرد تا پا بگذارم در حریم ممنوعه . رها کردم و رفتم تا استغفار کنم و صمد را با ان چشم های خیس تنها گذاشتم تا خلوت مردانه اش با خدا الوده به گوش نامحرم هیچ روزنامه نگاری نشود .حالا به فاصله دو متری صمد پشت دروازه ای ایستاده بودم که قرار بود (محمد محمدی ) نیم ساعت بعد برای نخستین ۴۵ دقیقه از ان دفاع کند دانه های تسبیح ملبس به دعا یک به یک جاذبه زمین را لبیک میگفتند و فرو می افتادند و صمد ارام و بدون اضطراب در همان خلسه  دلپذیرش باقی ماند .

 

پرده دوم                          راضی نیستم 

سر میز شام نشسته بودیم .یکشنبه شب بود و داشتیم پنهانی جزئیات سفر به مدینه را مرور میکردیم  شب اول به مکه رفته بودیم و حالا داشتیم خود را اماده میکردیم برای سفر مدینه . بازیکنان دلشان پر بود نه شب اول با ما امده بودند نه امشب . صمد ریسک خستگی را نپذیرفته بود و بازیکنانش را در قرنطینه نگه داشته بود داشتیم شام میخوردیم که (پژمان منتظری ) از جایش بلند شد و پرسید اقا این انصاف است ؟ شما شب اول رفتید مکه صدایمان در نیامد . امشب که دارید میرودید مدینه و باز هم ما را نمیبرید مگر ما دل نداریم ؟ مگر ما مسلمان نیستیم ؟ مگر ما کافریم ؟مگر ما چه کم داریم برای زیارت خانه خدا ؟ سالن ساکت شد ....همه ........حتی خارجی ها هم فهمیدند ....پاسخ رسید که شما سفر مکه تان محفوظ است بازی که تمام شد همان شب محرم میشوید توپ پژمان اما پر بود از این وعده ها همیشه هست شب بازی که اعتبار ندارید امدیم و نبردیم و شما هم ما را نبردید ! ۵۰ دلار هم دادید و دهانمان را بستید ... اقا پژمان مرد است و حرفش ببریم یا ببیازیم شما سه شنبه شب چهار شنبه اول صبح در کنار خانه خدا هستید . پژمان توپ اخرش را شلیک کرد و گفت من راضی نیستم که شما میروید مدینه من راضی نیستم ! می فهمید ؟چقدر دلم سوخت که نمیتوانم جای خودم را بدهم به کسی که دلش دارد پر میکشد برای دیدن قبرستان بقیع و نمیتوانم !

پرده سوم        برای کسی که سوغاتی نخرید

اسمش را نبرد ریا میشود یا اینکه دوباره دوست نما ها فکر میکنند که احتمالا من از نوشتن اسمش هدف و نظری دارم . بگذار تا این پرده بماند در پس پرده . بگذار تا تنها دو نفر مطلع باشند از باطن این نوشته . انکه نوشته و انکه درباره اش نوشته شده . طفلک خواب نداشت در طول سفر . صبح تا شب درگیر جلسه و تماس و هماهنگی و ارتباط بود شب مشغول کاروان بردن به مکه و مدینه . پول اگر نبود . ماشین اگر دیر می امد . چک اگر در تهران بالا و پایین میشد همه او را می دیدند و از او انتظار داشتند . روز اخر وقتی رسید به مرزهای تهران و نزدیک خانواده اش رو کرد به همسفرش و با خستگی گفت میینی رفیق ؟سفر رفتیم و سوغات نیاوردیم . باید دست خالی بروم خانه و به چشم های منتظرم بگویم ببخشید که وقت نشد حتی یک تسبیح بخرم ! به تهران که رسید خواست از جمع جدا شود دید بک دبه ۱۰ لیتری اب زمزم گذاشته اند کنار پایش و میگویند این به عوض همه زحمت ها

خودمانیم یک دبه ۱۰ لیتری اب زمزم از صد تا تسبیح خوش نقش و نگار هم بیشتر خواهان دارد ؟نه؟

پرده چهارم               داستان ان لیدردوازده ساله

نشسته بودم در جایگاه خبرنگاران بین یک مشت خبرنگار دو اتیشه سعودی که الحق اخر بازی باصفا و با مرام ظاهر شدند . دلم تنگ شده بود برای جایگاه خبرنگاران ورزشگاه ازادی و یک مشت تخمه افتابگردان و یک لیوان چای پر رنگ و دوستی که بشود سر گذاشت به سرش .                                             دلم توی غربت ورزشگاه یونس عبدالعزیز داشت بغض میکرد که صدای (ایران . ایران )و(استقلال . استقلال) امد سمت چپم جایگاه تماشا گران ایرانی بودذ که در همان لحظه های غربت و دلتنگی داشتند به هر که محتاج بود روحیه میدادند . رفتم سمتشان اما میله ها مانعم بودند از هر طرف که خواستم بروم پیش شان نشد باید از در میزدم بیرون و چند تا گیت را رد میکردم و در فاصله چند دقیقه مانده به بازی از بین کلی شرطه میگذشتم و میرسیدم به هموطنانم ..نه وقتش نبود . دستی تکان دادم تا ببینم جمعیت ما لیدری دارد یا نه ! خبری نبود دلم تنگ شد برای همه لیدر های ایران که ان جا چقدر جایشان خالی بود . سوت بازی را که زدند . نشستم سرجایم قبل از ان که گل اول را بزنیم نگاهم افتاد پایین نرده . انجا که تعدادی از بچه های کوچک ۱۰-۱۲ ساله دور هم جمع شده بودند و داشتند تیم را تشویق میکردند . توپ رفت توی گل و نگاه و حواسم رفت روی ابرها و جیغم گوش خبرنگار بغل دستی را کر کرد . چند دقیقه بعد دیدم از سکوی ایرانی ها صدای طبل می اید عجبا ؟ طبلشان کجابود ؟ نگاه انداختم دیدم همان پسر بچه ها یک دبه خالی اب پیدا کرده اند دارند با چوب پرچم میکوبند رویش . کمی بعد دیدم لیدر پیدا کرده اند پسرکی ۱۰-۱۲ ساله ایستاده بود و شعار میداد و بقیه کوچک ها جوابش را میدادند .یه مکه ای که رفتم قسم همان 12 ساله ها یک ورزشگاه 12 هزار نفری را خفه کردند . دمتان گردم بچه ها !

پرده پنجم                   عزت دست بالاییه رفیق

پنالتی که شد یک ان همه چیز امد جلوی چشمم . یاد محمد محمدی افتادم و روزهای تلخش در تهران و ورزشگاه ازادی .یاد بازی با استقلال اهواز که دفاع پنیر سوئیسی شد و هوادار دروازبان را مقصر دانست . یاد بدبیاری ها و جو سنگینی که محمدی را پرس کرد . حالا او بود و دروازه ما و مهاجم حریف .یک لحظه یاد مصاحبه چند ماه قبل لفتادم . محمدی امده بود استقلال جوان و خبرنگاری داشت از او سوال میپرسید سوال اخر وادارش کرد تا سرش را بیاورد بالا و بگوید عزت و ذلت دست خداست داداش !٬اینا همش امتحانه ! پنالتی را که گرفت یاد حرفش افتادم راست میگفتی داداش ! عزت وذلت دست خداست . هر وقت بخواهد میگیرد و هروقت بخواد پس می دهد !

 

پرده ششم      اشک ها

این یکی اسم را هم نمینویسم چون خودش راضی نیست . هم اتاقی من در اتاق ۶۱۳ هتل محل اقامتمان در جده . ان سه شنبه شب با چه حسرتی گفت به مکه نمی ایم ! طفلک کف پاش تاول زده بود به چه بزرگی و ترکیده بود در همان سفر شنبه شبمان به مکه مقدس . با حسرت نگاهی به ما کرد که مهیای رفتن بودیم و گفت بروید به سلامت ! کاش من هم می امدم . فردا ظهر سر ناهار یکی به او گفت اقا شما که دیشب با ما نیامدی پس من چطور چهار بار شما را در طواف دیدم ؟ اشک بود که از صورت هم اتاقی من میریخت پایین ! زیارت قبول حاجی

پرده هفتم                    معجزه فوتبال

داخل مسجد نبی (ع) دوربین اگر دستت ببینند این شرطه ها مگر ولت میکنند ؟ شاید بتوانی داخل خانه خدا با اندکی جسارت دوربین را در بیاوری و عکسی به یادگار بگیری . اما مدینه و این کار ها ؟دوربین داشت در جیبم (وول)میخورد که بیاید بیرون و از ان همه زیبایی و معنویت عکسی به یادگار بردارد امامگر میشد ؟ دلم رت زدم به دریا و رفتم جایی که چهار تا شرطه جوان و خندان ایستاده بودند و با هم اختلاط میکردند . سر بحث که باز شد پرسیدند کجایی هستی ؟ وقتی گفتم ایرانی هستم تعجب کردند پرواز مستقیم قطع شده بود و ویزا ها دیگر به این سادگی داده نمیشد توضیح که دادم با کدام تیم امده ام و چرا امده ام یخ شان اب شد .فوتبالی بودند در حد لالیگا دوربین را دراوردم میشود بگذارید فقط یک عکس بیندازم ؟

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 18:19 | سه شنبه هجدهم آبان 1389 •

.*..* غم نامه

 

............................................امان از استقلال ....................عصبانی ام ..................

من یه دختر ابی خیلی ناراحتم

بالاتر از استقلال تیمی نیست ؟!!!

وقتی از خواب میپری میبینی ساعت از چهار گذشته و برق ندارید وقتی برق میاد میبینی اس است ۱-۰عقبه کلی علامت سوال و تعجب و هر چیز دیگه بالای سرت درمیاد که چرا ؟

وقتی مجتبی مصدوم میشه و میاد بیرون از خودت میپرسی این و امید رضا قصد سالم موندن ندارن ؟

نمیدونی وقتی ایمان حتی دقیقه ۸۷ برای ضربه ازاد وقتی تیم ۲-۰ عقبه جلوی توپ زانو میزنه یعنی چی؟

وقتی نمیدونی چرا دروازبان حریف میخواد بگه روپایی بلده و داداش فرهاد باهاش دعوا میکنه بهش برمیخوره ؟

وقتی جواب این سوال ها رو نمیدونی پس این ها رو هم  نمیدونی چرا به طالب لو میگن سوراخ و مظلومی چرا برای مصاحبه بعد بازی نمیاد ؟

استقلال دیگه امتیازی برای از دست دادن نداره

همینطوری نوشت. امروز مریض بودم به شدت . ساعت ۳۰/۷ رفتم مدرسه ۳۰/۸ برگشتم هزار جور ازمایش هم دادم تازه امپول هم زدم

جوگیر  نوشت . هفته پیش هم پنج شنبه هم جمعه رفتم نمایشگاه مطبوعات .غرفه استقلال هم رفتیم نمدونم اون افاهه که اونجا بود هومن جعفری بود یا نه ؟ میدونین از وقتی قصه رفتنش به مکه با استقلال رو نوشت انقدر از مطلباش خوشم اومده   اگه نخوندید بگید بنویسم . خیلی قشنگه

تو غرفه شانسپولیس هم عابدزاده اومده بود من هم جوگیر یه پوستر با امضاش رو گرفتم بعد یادم افتاد پرسپولیسیه

من یادم رفت سلام کنم .سلام

خواهش میکنم اگه بد مینویسم بگید ننویسم

!! نوشته شده توسط فاطمه | 18:37 | پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 •

من وارد میشوم..........

سلام

خوبید دوستان ؟

چه خبر ؟

من و مسی تا تونستیم این هفته تو مدرسه با هم دعوا کردیم Face-espiegle.svg

نمیدونم چرا ولی همش داریم بهم میپیریم .

دیروز یه سوال تو فارسی بود که چه طرحی برای پیشرفت کشورمان دارید؟!!!!

اون عشق خارج داره یعنی میگه اولین فرصتی که بتونم میرم . منم دوست دارم ولی نه اونقدر که باسه اینکه ایران نباشم برم نمیدونم منظورم رو میفهمین یا نه ؟من و چند تا از بچه ها هر چی میگفتیم جواب میدادن منطقی نبود (خودش هم میدونست ) سرش کلی باهم کلی دعوا کردیم

با یک دیگه از بچه ها هم دعوامون شد (ما چندتا که جواب مسی رو هم دادیم ) اخه چرت میگفتن

از اینکه  هیچ امکانتاتی نداریم و اصلا جای پیشرفت نداریم ..........!!!!.........شما جای من بودید جوش نمیاوردید

حالا من سرما خوردم . صدام گرفته دارم با بچه ها حرف میزنم هی صدام قطع میشد .....دوباره

خیلی سن بدی دارم .......(من و دوستام)..نه ؟

نمیدونم چرا اینا رو گفتم اما میخواستم نظر شما ها رو هم بدونم پس لطفا بگید

میریم سراغ خبرهای فوتبالی

استقلال که با تراکتور سازی تو تبریز مساوی کرد و گل اس اس رو میداوودی زد

خبر های استقلالی *

آشوبى و امیرآبادى محرومان استقلال

فرزاد آشوبى با کارت قرمزى که در بازى مقابل تراکتورسازى گرفت عملا بازى با راه آهن را از دست داد. همچنین مهدى امیر آبادى با دریافت کارت زرد در بازى دیروز ۳ اخطاره شد و از حضور در دیدار مقابل راه آهن شهر رى محروم شد. قرار است مسئولان استقلال در خصوص امیر حسین صادقى و اینکه آیا این بازیکن نیز ۳ اخطاره شده از سازمان لیگ استعلام بگیرند.

صادقى: ۳ اخطاره نیستم

امیر حسین صادقى از عدم سه اخطاره بودن خود براى بازى مقابل راه آهن خبر داد.وى گفت: بر خلاف اینکه امروز در روزنامه ها نوشته اند من سه اخطاره شدم این طور نیست و تازه ۲ اخطاره شدم.تیم استقلال جمعه هفته جارى از هفته دوازدهم باید مقابل راه آهن بازى کند.

ایمان مبعلى تنبیه انضباطى مى شود

ایمان مبعلى هافبک تیم استقلال که در مقابل تراکتورسازى به عنوان بازیکن ثابت وارد زمین مسابقه شد در نیمه دوم به علت نارضایتى مربیان از عملکردش از زمین مسابقه بیرون آمد و جاى خود را به روانخواه داد اما این بازیکن از تعویض خود رضایت نداشت و اعتراض خود را به مربیان نشان داد. ایمان مبعلى پس از تعویض از زمین مسابقه استقلال را از روى نیمکت همراهى نکرد و به رختکن رفت.گفتنى است؛ سرمربى تیم استقلال از اعتراض و ناراحتى وى به تعویض از زمین مسابقه ناراحت است و به مربیان استقلال اعلام کرده براى جلوگیرى از حاشیه و به منظور ایجاد شرایط خاص در تیم و نزد بازیکنانش وى را با جریمه روبرو مى کند تا از این پس در مورد تعویض از زمین مسابقه تابع نظر مربیان تیم و تصمیم سرمربى استقلال باشد

قرارداد دوس سانتوس برزیلى با استقلال فسخ شد

دوس سانتوس که در ابتداى فصل نقل و انتقالات و در روزهاى ابتدایى مدیریت فتح الله زاده با استقلال قرارداد بسته بود پس از آن که فرصتى براى بازى در این تیم پیدا نکرد از این باشگاه جدا شد. بنا بر اعلام نظرى جویبارى قائم مقام باشگاه استقلال قرارداد این بازیکن فسخ شده و این بازیکن مى تواند به تیم دیگرى بپیوندد.

دوس سانتوس شاید بازیکن خوبی بود اما تو استقلال که مهاجم زیاد داره و هافبک میخواد .نه !!!!!

پ.ن الان تو لینک هام رو نگاه کردم اونایی رو که من میرفتم و نمیومدن رو پاک کردم

پ.ن2 اگه بد مینویسم بگین

خدافظ

 



 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:10 | سه شنبه چهارم آبان 1389 •

سلام

خوبید ؟ چه خبر ؟

من اومدم و کلی خبر

اول از همه برد ذوب اهن رو تبریک میگم

واقعا حقشون بود . اگه نمیرفتن ولی تا این جا هم بازم خیلی خوب به جای سه تا نماینده دیگه .

کار کردن

برد استقلال رو هم تبریک میگم

استقلال با گل های مجتبی جباری(دو بار). پژمان منتظری و حنیف عمران زاده پاس همدان رو در

مسابقات جام  حذفی شکست داد .....

بارسلونا هم که با دو گل مسی  کپنهاگن دانمارک را شکست داد

قبلش هم که با گل هلی اینیستا و پویول والنسیا رو شکست داد وای تو اون بازیه ژاوی چقدر بامزه شده

 بود

پ.ن صبح که از خواب بلند شدم نمیدونم چرا یهو از فوتبال بدم اومد دیوونه شده بودم امروز ورزش

داشتیم نه لباس مسی پوشیدم نه با بچه ها فوتبال بازی کردم تازه سوییشرت قرمز هم پوشیدم

بابا سر سفره صبحانه میگه چقدر به تیمت وفاداری حداقل قرمز نپوش .منم باسشون دو ساعت توضیح

دادم اخر هم  بابام گفت ما که امیدی نداریم

پ.ن ۲ ممنونم از همه تون چه اونایی که اومدن چه اونایی که نیومدن

شما که نظرتون مثل بابام نیست ؟ حتما بگین نظرتون درباره این تصمیم کبراییم چیه ؟

البته تصمیم نیست نمیدونم چی شدم

خدافظ

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 15:9 | پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 •

ما خوشبختیم

سلام

من صدام دیگه در نمیاد انقدر جیغ زدم

تبریک .................تبریک

ما الان خوشحال ترین ادمای دنیاییم ..چون اس اس مون برد

نمیدونید چقدر خوشحالم

با اینکه جایگاه ابی نبود . گزارشگر بازی نتونست پرسپولیسی بودنش رو انکار کنه . با اینکه ما سخت

 بردیم. اما کاپیتان با تعصب ما ......ممنون

درسته یک گل کمه ................اما دقیقه ۹۱ بودنش فرق میکنه .....بد بازی کردن ما فرق میکنه .....

قشنگ بودن فرق میکنه .....گریه های فرهاد ........................نبود بهترین لیدرمون

حتی تک به تک های ارش .....................نمیتونه بردمون رو .....

داداش حنیف چقدر جات خالی بود .  تازه دامادمون وحید . هادی . کوشکی ..........................

 حتی جای خسرو هم خالی بود

بچه ها ممنون

خیلی اقایین

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:47 | جمعه بیست و سوم مهر 1389 •

من و استقلالم

            این اپ رو فقط به خاطر استقلال بخوانید .......فقط

فقط ۵ روز مانده . شمارش معکوس اغاز شده . ۵ روز تا ابی دیدن رنگ جایگاه . ۵روز مانده تا گریه سرخ

۵ روز مانده تا به رخ کشیدن قدرت ارتش ابی . ۵ روز مانده تا منفجر شدن ورزشگاه بعد از سوت داور......

دربی رفت پارسال بعد از پنالتی همچین جیغی کشیدم که خونه لرزید . تلویزیون رو خاموش کردم کنترل

رو پرت کردم رفتم تو اتاق اشک تو چشم هام جمع شده بود ولی نمیومد . سعی میکردم یادم بیاد

طالب لو اخرین پنالتی رو کی گرفت نمیشد فکر میکنم اون موقع حتی اسم خودم هم یادم نبود .

اومدم از اتاق بیرون که ببینم چی شد ؟ مامانم میخواست اذیتم کنه گفت فکر کنم گل شد .اخه صدای

جیغ و داد از خونه بغلی اومد اشک ها بالاخره اومد مامان به خدا پنالتی نبود

دربی برگشت ...

یادتونه . چهارشنبه بود ما اون روز ۳۰/۲ تعطیل میشدیم . رادیو دست مسی بود با هندزفری!! گوش

 میکرد به من میگفت منم رو کاغذ مینوشتم میدادم بچه ها !!از ساعت دو به بعد(نمیدونستیم بازی کی

 شروع میشه هیچ کدوممون )مسی میگفت یکی اون جا هست میگه به نظر من پرسپولیس۲-۱ میبره

ترسیدم .....ولی ......... داشتم میرفتم تو حیاط برگشتم طرف بچه ها با دستم نشون دادم ۲-۱ همشون

 منتظر بودن بگم به نفع کی معلمه برگشت دلم باسشون سوخت تا اخر زنگ خون خودشون رو

میخوردن گل فرهاد پرپر شد

اماا قرار نیست امسال لز این بساط ها باشه .پرسپولیس ۱- تیم نیست ۲- تیمی نیست که نتونیم

شکستشون بدیم

تو نگاه نکن که حنیف نیست که گل بزنه که نذاره گل بزنن ..

نگاه کن امید رفت و برگشت . برگشته

ما اماده ایم برای ۲۱ سوراخ روی پرچم بی ستاره پرسپولیس ..اماده ایم

در ستایش بازی نسبتا خوب استقلال مقابل صبا

فرشته نجات دست کش طلایی بود .

!! نوشته شده توسط فاطمه | 18:29 | یکشنبه هجدهم مهر 1389 •

تا اطلاع بعدی

سلام

من فعلا هستم

تحت تاثیر نظراتون

من میمونم فعلا بی هیچ حرف اضافه ای

خوشحال شید

دیگه چی بگم ؟

ممنونم از نظراتون ........................

من سعی میکنم صبر کنم

مدرسه هم خبر خاصی نیست دارم مثل چی میخونم (گفته بودم )

فردا ورزش داریم میخوام لباس مسی رو بپوشم بگم قشنگ تر از این لباس نیست (به همراه استقلال )

برنامه داریم میخوایم رئالی هامون رو ساکت کنیم

این رو از یه جایی خوندم قشنگه

هواي سرد بارسلونا، صداي خنده‌ گوارديولا، حركات زيباي آندرس، ضربات سر بويان، تكل‌هاي صحيح

كارلوس، سانترهاي خوب دني، پاس‌هاي ديوانه كننده ژاوي، دفاع‌هاي استثنايي جرارد، دريبل‌هاي زيباي

 ليونل، شوت آخر پدرو، سوت پايان بازي، قهرماني براي بارسا، زنده باد آبي اناري‌ها كه تا ابد هستند

سرور رئالي‌ها

میریم سراغ خبرای فوتبالی

.......

تیم ملی دیروز در فینال رقابت های غرب اسیا ۲-۱ از کویت شکست خورد

تیم ملی در یک بازی سرد و بی برنامه و با اشتباه مدافعان و بیشتر از همه دروازبان تیم ملی  با دو گل

 عقب افتاد در دقیقه ۶ وقت های تلف شده مهرداد اولادی با تک گل خود  سنگینی این شکست

 را کمتر کرد . تیم ملی نوجوانان هم صبح امروز در رقابت های قهرمانی جوانان اسیا ۲-۰ از کره

 جنوبی شکست خوردند

امید رفت و برگشت هم که به امادگی رسیده و به احتمال زیادمقابل تیم های صبا و پرسپولیس قادر به

 همراهی تیمش است من انقدر خوشحالم چون واقعا بهش نیاز داریم

قراره به استقلال و پرسپولیس زمین بازی خصوصی بدهند  اما اول به پرسپولیس

لیدر استقلال هم که میدونید فوت کرده. خدا بیامرزدش

بارسلونا هم در نیو کمپ با مایورکا به نتیجه ۱-۱ رسید نمیدونم چرا داره اینجوری نتیجه میگیره اونم کجا

 تو نیوکمپ

پدرو هم مصدم شد و حداقل تا دو هفته نمیتونه بازی کنه

من دارم میرم

اگه خوشتون اومده نظر بدید

پ.ن ۱ درباره ساکت کردن رئالی ها بیچاره ها شدید عقده ای شدن بعد ال کلاسیکو برگشت پارسال

سرشون رو بالا نمیگرفتن ما هم تا تونستیم بدجنس بازی دراوردیم

پ.ن ۲ این دو سه روزه باسه تیم ملی هامون خوب نبودمن بازی نوجوانان رو تا دقیقه ۷۰ دیدم

اگه نتیجه تغییر کرده به منم بگین .

پ.ن۳ درباره زمین خصوصی . ما الان داریم تقریبا یه اکادمی میسازیم اونوقت به اونا که هیئت مدیره

ندارن ؟؟؟

پ.ن ۴ بچه ها اون لیدره . من یه جا عکسش رو دیدم توابی استقلالی درست یادم نیست ۱بود یا۲ نبود؟

خداحافظ

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 20:46 | دوشنبه دوازدهم مهر 1389 •

خسته شدم + مدرسه * خدافظی +

سلام

 خوبید؟ خوشید ؟ سلامتید

از دستتون ناراحتم  نگید چرا؟ خودتونن هم میدونید ۶ تا نظر نمیگم اونایی مه میان کمن اما ۵-۶ تا از اومایی که همیشه میان هم نیومدن

خسته شدم شاید هم بی جنبه ام

                   شاید این اخرین اپم باشه

نه فقط به خاطر این . خودم فکر میکنم بد مینویسم . یا شاید شما دوست نداری مطلب هام رو بخونید

باور کنید خوشحال میشم ناراحت نمیشم اگه بگین . اگه بگین ............

........... ............ ........ مدرسه

ما مثلا امسال ارشد مدرسه ایم نصف بعضی از اول هامون هم نمیشیم

مدیر و معاونمون با (یه گروهیم ۸نفریم معاونمون میگه گرو دامول )انقدر مهربون شده میگم چرا؟

پنج شنبه رسیدم دم مدرسه بچه ها میگن برگردین مدرسه بنایی داره بابا اخه سه ما تابستون . الان ؟

من و دوتا از بچه های گرو بقیه نیومدن نامردا رفتیم پیش معاونمون داشت همچین عصبانی با بچه ها حرف میزد(مدلشه ) تا ما ها رو دید خوشحال خندید

میگه اومدین وبال گردن من شدین میگم خانوم این همه بچه فقط ما؟ میگه با پدر مادراتون برین بازم من

 میگم خانوم  بابامون من رو گذاشت رفت زورکی خودمون رو نگه داشتیم .رفتیم تو کلاس که بالاخره  مسی مدرسه مون هم اومد کلی تحویلش گرفتیم که مصدومه

سه شنبه به کلی التماس معلم ورزشمون رو راضی کردیم که فوتبال بازی کنیم (به خاط همون بناییه

 نمیذاشت) تو یه زمین تقریبا اندازه زمین والیبال با یه تیکه اضافه . ده دقیقه بازی کردیم کاشکی بازی

 میکردیم

اخرم ما دو هیچ باختیم

میخوان امسال فوتبال یادمون بدن که حداقل یه چیزی بلد باشیم بازی میکنیم

------*-----+---------*---------+--------*--------+

مطلب فوتبالی هم حال ندارم بنویسم فقط اینکه تیم ملی ۱۵ مهر با برزیل یازی داره قطبی هم گفته من حتما نکونام وشجاعی رو میخوام خدا کنه ندنشون وگرنه بازی تیم ملی رو دو نفری خراب میکنن

پ.ن۱ این مطلب خیلی طولانی بود ثبت نشد همش پرید دارم حرص میخورم به شدت

پ.ن۲ تقریبا همه ی شخصیت های فوتبالی رو تو مدرسه مون داریم من فاطی اوزیلم . حقیقی و

معمارزاده و برهانی ...........رونالدو و کاکا رو هم داریم البته معمازاده مون رفت

پ.ن ۳ شاید این اخرین اپم باشه بستگی به شما داره

پ.ن درمورد مهربون شدنشون هم دو تا از بچه هامون رو مامور کرد اون کی شیطونترین بچه های

 مدرسه. به من و مسی هم یه کاری داد که نگم بهتره خوبه وا ولی  

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 17:13 | پنجشنبه هشتم مهر 1389 •

من ...........

سلام

خوبید ؟

من نمیتونم . دو هفته سخته دیگه . حوصله ام هم به شدت سر رفته

دو هفته نشد ولی .شش روزبازم ترکوندم

تولد . تولد مبارک

۶۵ سال پیش وقتی کارت رو شروع کردی . معلوم بود ابی یه رنگ دیگه است

اسمون ابیه . دریا ابیه . اما این ابی ماست

اومدی که پرسپولیس بی سرور نباشه .. اومدی که .................دوسمون داشته باشی . دوست داشته باشیم

اومدی که .............دوست داریم

اینام باسه اینکه ثابت کنه تو ایران که هیچی تو اسیا تکی

افتخارات باشگاه استقلال

قهرمان باشگاههای آسیا، 2 بار

قهرمان لیگ، 7 بار

قهرمان جام حذفی، 5 بار

قهرمان باشگاههای تهران، 10 بار

قهرمان جام حذفی تهران، 3 بار

قهرمان سوپرجام تهران، یک بار

قهرمان لیگ دسته سوم ، یک بار

قهرمان جام میلز هند، 4 بار

قهرمان جام باردولوی هند، یک بار

قهرمان جام استقلال قطر، یک بار

قهرمان جام ریاست جمهوری ترکمنستان، یک بار

و اینکه دربی ها رو ما ۲۰ بار بردیم لنگیا ۱۶ بار . برای بیست و یکمیش نوزده روز دیگه مونده

اگه خدا بخواد

اینم حتما میدونید که

فدراسیون بین المللی تاریخ و آمار فوتبال جهان، باشگاه استقلال را با توجه به نتایج کسب شده در مسابقات قاره ای، به عنوان سومین باشگاه برتر آسیا در قرن بیستم معرفی کرد.مهر ۱۳۸۸

باسه اینکه جشنمون کامل بشه گفتم

دیشب بارسلونا ب۳-۱ برد  اینم فهمیدیم که لوانته میتونه رئال رو سوسک کنه پس ما هم یک کاری میکنیم که از اینکه تو لالیگا بازی میکنه پشیمون بشه

تیم ملی هم ۳-۰ بحرین رو برد ترکوند

ممنون به خاطر نظراتون

من خودم به شخصه فکر میکنم بد نوشتم  ببخشید

خدافظ

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 15:33 | یکشنبه چهارم مهر 1389 •

سلام

 

خوبید ؟ چه خبر ؟

من دوباره اپیدم میدونم زوده ولی میخوام تا دو سه هفته بعد از مدرسه ها ناپم

و مثل یه دختر خوب درس بخونم (از این تصمیم های کبرایی اول سال زیاد گرفتم)

خوب تو این دو هفته که نمیخوام باپم تیم ملی تو مسابقات غرب اسیا شرکت میکنه و اگه این جا قهرمان نشیم تو جام ملت ها به بیشتر از سومی نباید فکر کنیم

البته تیم ملی تو این مسابقات از پنج دوره چهار دوره اش رو قهرمان شده

استقلال هم که با صبا تو قم بازی داره و باسه اینکه هم از کورس عقب نیافته هم تو دربی با روحیه باشه باید این بازی رو ببره یه دو سه تا بازیکن سه اخطاره هم داریم که من فقط میداودی و اشوبی رو میدونم

خوب بارسلونا هم با دو گل مسی و پیکه . اتلتیکو مادرید رو برد

داوید ویا هم تا تونست موقعیت خراب کرد ادم پاسای ژاوی رو گل نکنه مال کی رو میخواد بکنه ؟

مسی هم مصدم شد بد هم مصدم شد من اون حرفم درباره فابرگاس رو پس میگیرم

اسپانیا هم که تو یورو ۲۰۱۲ دو تا بازی داره

خوب بچه ها من میخوام تو این چند وقته که نیستم از ده قدمی بلاگفا هم رد نشم

پس لطف کنید با نظرای(زیاد)و قشنگتون وقتی میام خوشحالم کنید

منم قول میدم وقتی اومدم باستون بترکونم

الان هم قبل اینکه برم یه سری عکس از همه .........استقلال و بارسلونا و ..........گذاشتم تو ادامه مطلب ببینید

امیدوارم ندیده باشید

این عکسا یه قسمت از اون ترکونده است


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فاطمه | 12:28 | سه شنبه سی ام شهریور 1389 •

RSS